شب است و مشعل شیدایی دعا روشن
شبیه ماه دو دست بلند ما روشن
جهان و هر چه در آن عطر تازگی دارد
بهار میرسد از راه، چشمها روشن
دوباره میوزد از سمت آسمان ماهی
که از کرامت او خانه خدا روشن
چه میشود که شود در ردیف این دو بهار
چراغ آیش آن ماه کم نما روشن
چه با شکوه بلند است پرچم قرآن
از آیه آیه آن شهر و کوچه ها روشن
چقدر حیف که این ماه بگذرد اما
به دست او نشود شمع جان ما روشن
شبیه برق گذر میکنی و میماند
چراغ حسرت و افسوسِ یادها روشن
خدا به فخر نشان میدهد ملائک را
گلویی را که شد از ذکر ربنا روشن
خدای من چه شب و روز نوربارانی!
تمام پنجره ها باز و یک صدا، روشن
بخواب چشم من و تا سحر عبادت کن
که ماه یکسره لطف است از خدا روشن
خوشا به اشک سرازیر بر دو گونه شب
که سر نهاده به آرامش دعا، روشن
چه سفرهای که شده پهن از زمین تا ماه
رسیده ماه خدا، چشم سفره ها روشن
چه بار عام که دست کریم گسترده است
و از سراچه عرش است هر کجا روشن
اذان نگفته بگو روزه را کند افطار
اگر نکرده چراغ گرسنه را روشن
چه روزهای که فقیران به نان شب محتاج
و ماه سفره رنگین اغنیا روشن
خدا کند که بگیریم کام از این مهتاب
خدا کند که نمانیم سرد و ناروشن