آخرین اشعار

وقتی نبود عاشقی

وقتی نبود عاشقی دنیا چگونه بود؟
دنیا تهی ز عشق خدایا چه مینُمود؟

داغ ِهزار کینه و نفرت بُد این جهان
داغی که از لب همگی خنده میربود

یخ بود هرچه دل، نه تفاوت به خیر و شر
سرما، همین! به سنگدلی ها می فزود

نی مینشست حرف حقیقت به عرش دل
نی پاک بود و صاف ، دل گنبد کبود

باران هم دست سخاوتگری نداشت
خورشید هم به مهر نگاهی نمیگشود

جای نهال دوستی و همدلی و مهر
میرُست خار و خاشه در آیینه وجود

بر شعر هم دریچه الهام بسته بود
بی عشق عاشقانه یی شاعر نمیسرود

ما هم جدا ز عادت احساس و عاطفه
رد میشدیم ساده ز پهنای جاده زود

شناسنامه