داند خدا كه بعدِ خدا می پرستمت
هان ای وطن مپرس چرا می پرستمت
ذرات هستیم ز تو بگرفته است جان
با صد هزار جان، همه جا می پرستمت
در نیمه شب كه باز كند آسمان درش
با صد هزار دستِ دعا می پرستمت
با آن همه مصیبت و زندان كه دیده ام
با گونه گونه جور و جفا می پرستمت
ارباب جاه در خور تعظیم نیستند
از یاد قوم برهنه پا می پرستمت
در تنگنای زندگی و خوابگاه قبر
در عالم فنا و بقا می پرستمت
هم با صریر خامه و هم با زبان دل
هم آشكار هم به خفا می پرستمت