آخرین اشعار

وطن تصوری بود

وطن تصوری بود
که گاهی از صفحه‌ی تلویزیون
با بمب‌ها و موشک‌ها
به خانه‌های ما می‌آمد
حرکت زنجیر چرخ تانک‌ها بر شن
پوچک‌هایی که بر خاک می‌افتادند
جویچه‌های خون بر سرک‌ها
قطره‌ اشکی ‌بر مژگان دخترکی
فراموش کرده بودیم
افغانستان جایی است
با کوه‌هایی سر نهاده به دامان آسمان
که گله‌های سپید ابر
از قله‌هاشان
به دره‌ها سرازیر می‌شوند
جایی
با دره‌هایی سرمست از سرودخوانی تاک‌ها
با دشت‌هایی نشئه از رقص گل‌های الوان
با چشمه‌ها و جنگل‌هایی که هر صبح و شام
گذرگاه پریان است

 

بخشی از منظومه‌ی بلند تکوین

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه