با سنگ هوس شیشه ای انگور شکستند
خمیازه ای متروک دل حور شکستند
خورشید به کابوس شب تار چه خندی
فانوس شفق مشعله ای نور شکستند
چکامه ای پیروزی چکاد نوشتند
تابوت ستم پیشه ای منفور شکستند
فریاد شقایق بچمن غلغله انداخت
تندیس بلورین او از دور شکستند
امروزه کویر غزل از سوژه تُهی شد
فرجام همه واژه ای مغرور شکستند