آخرین اشعار

نگاه مضطربش لرزه در جهان انداخت

نگاه مضطربش لرزه در جهان انداخت
بیا بیا به کنارم که آسمان انداخت

شهاب های بزرگی میان دریاچه
ببین که تور سیاهی در آن میان انداخت

نشسته مرد غریبی کنار تکه یی سنگ
دهان موج که وا شد، دو تکه نان انداخت

و بعد ماهی سرخی برون زد از پایین
بلند کرد خودش را به روی آن انداخت

گذشت لحظه ای کوتاه منتظر ماند و
کباب کرد دو ماهی و در دهان انداخت

کباب ماهی و آن هم کنار دریاچه
میان قالب مرده دوباره جان انداخت

و بعد خاطره ها را ورق زد و رقصید
نگاه مضطربش لرزه در جهان انداخت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه