نه شورِ مرگ، نه تصمیم زندگی داری
تو عنکبوتی و در جالِ خود گرفتاری داری
هزار سال نشستم تو را للو گفتم
هنوز بچه ی شیطان، هنوز بیداری
سرک همان سرک تنگ و خر همان خرِ لنگ
دلم گرفته از این زندگیِ تکراری
چه جمعه ی من، جز دوباره شنبه شدن
تمامِ روز سپس فاژه های بیکاری
شما و سازشِ تان، راهِ حل و مشکل تان
من و حماقتِ من، زندگی و ناچاری