نشستهام که کی این انتظار سر برسد
دو کفش خسته به ناگاه پشت در برسد
به دستگیرک دروازه چشم دوختهام
که کی بچرخد و آواز یک نفر برسد
هوای خانهی من تازه میشود وقتی
صدای یک نفس او به “دور و بر” برسد
نفس نفس همهی خستگیش را بکَشم
پس از سلام در آغوش من اگر برسد
چراغ خانه شود روبهروی چشمانم
که این دو شاپرک من به بال و پر برسد
درخت بین حویلی و من دو چشمبهراه
که کی به تلخی این روزها شکر برسد
من و درخت به هم تکیه کردهایم که کی
به شاخههای او و صبر من ثمر برسد