آخرین اشعار

نسل نوروز

بگو به دشت، به دریا، به کوه؛ دردِ مرا
که خاک گشتم و بادی نبرد؛ گردِ مرا

بهار؛ تشنهٔ گلبرگ‌های رنگین بود
نخواند قِصهٔ پاییزهای زردِ مرا

پلنگِ زخمی آهم! برو به ماه بگو
گلایه‌های شبِ سوت و کور و سردِ مرا

بگو که وحدتِ کفتارها چگونه شکست
حریمِ بیشهٔ شیرافکنانِ مردِ مرا

فکند؛ رشتهٔ خرمهره‌ای به گردنم و
ربود از کفِ من کوهِ لاجوردِ مرا

بگو به خصم: اگر قِصه‌هایِ رستم را
نخواندی؛ این گز و میدان! ببین نبردِ مرا

ز سرزمینِ خراسان؛ ز نسلِ نوروزم
ز شاهنامه برون آر؛ کارکردِ مرا

خبر رسید که امسال؛ شنبه‌ نوروز است
به فالِ نیک؛ بیارید تخته‌ نردِ مرا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه