می خواستم که زنده بمانم وطن نبود
می خواستم قرار بمیرم کفن نبود
رفتم سلام دادم و «گفتم کجا بخیر؟»
دیدم که شیخ نیز به دنبال من نبود
«هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق»
دیدم که واقعیت عشق این سخن نبود
سهم منی که تشنه خوشبختی توام
از تو به قدر دکمه یک پیرهن نبود
آخر چرا ز کشته من پشته ساختی
سنگین دلی که کار تو نازک بدن نبود…؟