من به خندِیدن لبخستهای ایمان دارم
به درختی که دهد پستهای ایمان دارم
به صداهای تَرَکخوردهی آینهی قلب
مثل خطهای نپیوستهای ایمان دارم
حکمتی هست که در حلقهای آویختهام
قفلِ بازم به درِ بستهای ایمان دارم
من به هر قطره که از هر مژهای میغلتد
مثل برگ گلِ نورستهای ایمان دارم
عاقبت میبردم چشم تو با خود جایی
من به هر فتنهی ننشستهای ایمان دارم
خالِ پایان لبت نقطهی ختمِ خطِ حسن!
به چنین نکتهی برجستهای ایمان دارم
به اذانی که ندادم همهی عمر، قسم
که به خاموشیِ گلدستهای ایمان دارم