آخرین اشعار

مشت زندگی

آدمی تا که قدم بر تن دنیا زده است
زندگی مشت خودش را به سرِما زده است

میوه ی تلخ از آن روز نصیب من و تست
که پدر دست بر آن شاخه ی بالا زده است

زندگی چیست؟ همان قصه ی طوفانی نوح
پدری با غم فرزند به دریا زده است

خشت خشت دل ما خانه ی ابلیس شده
کجی باورمان سر به ثریا زده است

بعد از این دل خوشی ام آمدن آن اجلی ست
که خودش بر ورق مرگ من امضا زده است

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه