مسری است عشق! باز در آغوش گیرمش
در این سکوتِ سرخِ افق گوش گیرمش
بنگر که چون دعای شفابخش! هر سحر
با یک حریر سبز غزل پوش گیرمش
بر گردنم به ناز بیاویزمش، قشنگ
بین دو دست تنگ در آغوش گیرمش
در کوره راه حادثه چون سنگ ميشود
صدبار اگر شکسته شوم دوش گیرمش
با چشمکی که خواب به رویا کشانده است
روشن کنم شراره و مدهوش گیرمش