بیخیال تن تو با تو سفر باید کرد
پرِ آتش شده این شهر، حذر باید کرد…
تن تو معبد بشکوه شیاطین من است
قبله را از در این خانه به در باید کرد
تا جهان باز بچرخد به مدار من و تو
از دوتایی جهان صرف نظر باید کرد
لب تو سهلترین ممتنع یک غزل است
گل به موهای خداوند اثر باید کرد
شب که افتاد مسیر تو به دروازهی شهر
صبح را از نفس باد خبر باید کرد
عشق پایان هوس های صداقتزده است
دیر یا زود ازین مرز گذر باید کرد
تلخی غربت دیرینهی ما پایان یافت
پس ازین بر لب نوش تو شکر باید کرد