آخرین اشعار

مباهله

رسوایی روزی است پریشانی ما را
کز پرده شب می کشد عریانی ما را

هر گاو و خری آمده ما سجده نمودیم
داغ است اگر این همه پیشانی ما را

گوساله چرا حاکم این قوم نباشد؟
تا دیو زده موسی عمرانی ما را

شیطان و خدا منکر مایند به یک وضع
هیهات مسلمانی شیطانی ما را

یک قرن شد و هیچ نشد برده فروشی
از چاه خرد یوسف زندانی ما را…

خون با تب دین می چکد از زندگی ما
از ما بستانید مسلمانی ما را

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه