چشمی اگر به سيب و به حوا نداشتم
آدم نبودم و غم دنيا نداشتم
حالا تو را ندارم و اميد مانده است
ای کاش اميد داشتنت را نداشتم
با بی کسی گرفته ام انس و کسی دگر
يادم نمانده داشته ام يا نداشتم
ای سرزمين سوخته مانند مهر تو
در آسمان هيچ دلی جا نداشتم
دنيا، بهشت يا چه بگويم چه بوده است
چيزی که هيچ وقت من آن را نداشتم