لب بر لب من ماند کس از نام تو بانو
این است همان بوسه به پیغام تو بانو
سیب تو دهد دست چه نارس چه رسیده
هم پخته دهد مزه و هم خام تو بانو
گویند که پشت سر ما تلخ زدی حرف
قند است به بیتربیه دُشنام تو بانو
دو دیده؛ دو گیلاسِ پر از آب بفرما
تا بلکه شود تازه کمی کام تو بانو!
ابرو و لب آگاه که یک شهر مفسر
درمانده به تفسیر الفلام تو بانو
از عرش اگر افتیم توان خاستن از جا
یارب که نیفتد کسی از بام تو بانو
خورشید بهرغمِ بلیون سال سفر سوخت
در آرزوی یافتنِ شام تو بانو
در کار جهان هیچ ندیدیم تناسب
جز در غزل رفعت و اندام تو بانو