آخرین اشعار

كابلم شهر دود و آتش و درد

كابلم شهر دود و آتش و درد
‎کابلم! کوچه های مبهم و سرد

کوچه هایش چقدر خون آلود
‎غنچه هایش چقدر خسته و زرد

‎کودکانش همیشه پا به فرار
‎از غم نان و از دم پیگرد

‎مثل یک زن که سخت می ترسد
‎از تجاوز به دست یک نامرد

‎خبر از زندگی و خوبی نیست
‎زیر این خیمه یی بیابان گرد

‎بدنش زخم خورده است امشب
‎درد او درد منحصر بر فرد

‎حال ما در درون خانه ماست
‎مثل حسى مهاجر شب گرد

‎بس که اخبار سرد و غمگین است
‎چای مان در پیاله ها شد سرد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه