آخرین اشعار

قطار مست

گرگ گرسنه تا نظر انداخت در تنت
بارید بوسه بر لب و رگ‌های گردنت

بی‌بندوبار در یخنت غرق می‌شوم
تکلیف من گم است در اندام روشنت

انگشت‌های مضطربت لای موی من
دستان بی‌قرار من آن‌سوی دامنت

افتاده از تصادف باروت و رعد و برق
آتش به خرمن من و آتش به خرمنت

پیراهن حسود تو را دور می‌زنم
حل می‌شوم میان تنِ گرگ‌افکنت

گاهی قطار می‌شوم و خط ریل، تو
گاهی قطار مست، تو، من راه‌آهنت

امروز هم در آینه دیدم که مانده است
بر جای جای پیکر من زخم ناخنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه