آخرین اشعار

فرو ریخت

از خشم تبر کاج و سپیدار فرو ریخت
سروی به بلندای قد یار فرو ریخت

گیسوی درختان برآویز بریدند
موسیچه و گنجشک عزادار فرو ریخت

با آمدن گله‌ی کفتار و تعفّن
هر کله فراری شد و هر کار فرو ریخت

بر جلگه‌ی پرواز کبوتر به سر ابر
از گوشه‌ی دامان فلک مار فرو ریخت

یک خیل‌بلا بر افق شهر دمید و
آرامش و آسودن‌ بسیار فرو ریخت

تاریخ بدهکار تو ای «روح مسلسل»
وقتی که نفس در نفسِ دار فرو ریخت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه