خوشا به ساغر آغوش تو شراب شدن
به چشمه سار لبت اشک آفتاب شدن
به ياد ماه تن و دامن شب آسايت
چو شمع سوختن و تا سپيده آب شدن
خوشا چو دفتر اشعار مونست بودن
به سويت آن نگۀ مردۀ کتاب شدن
خوشا به چشم هوسخيز آتش انگيزت
غروب سرد و پريشانی خراب شدن
خوشا ز ياد تو رفتن، به خاطرت مردن
ز کشتگان فراموشيت حساب شدن
به شعر من که حريری ز بوسه می پوشی
خوشا شراب هوس شعر بی حجاب شدن