از نوک بام پر زد و بسیار دور رفت
از خانه بی ملاحظه ناچار دور رفت
خورشید پشت کوه بلندی غروب کرد
از منظر دو دیدهی من یار دور رفت
شام آمد و به جیب خودش روز را گذاشت
موسیچه هم ز شانهی دیوار دور رفت
دیروز خنده کرده مرا در بغل گرفت
آرامشم هوا شد و اینبار دور رفت
از شهر روزنامه نگاری که خسته بود
از خاطر گزارش و اخبار دور رفت