آخرین اشعار

غروب خورشید

از نوک بام پر زد و بسیار دور رفت
از خانه بی ملاحظه ناچار دور رفت

خورشید پشت کوه بلندی غروب کرد
از منظر دو دیده‌ی من یار دور رفت

شام آمد و به جیب خودش روز را گذاشت
موسیچه هم ز شانه‌ی دیوار دور رفت

دیروز خنده کرده مرا در بغل گرفت
آرامشم هوا شد و اینبار دور رفت

از شهر روزنامه نگاری که خسته بود
از خاطر گزارش و اخبار دور رفت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه