تُر خورده در من عشق نافرجام دیگر
اسپ چموش و چیدنِ یک دام دیگر
تُر خورده است این بادسر جَومستِ وحشی
تا ننگ آلاید مرا یا نام دیگر
رامشگری باید، که خاکستر بپاشد
بر قوغ این هنگامه تا هنگام دیگر
رامش نمیخواهم، نه؛ یاغی باد! یاغی
اسپی که یاغی نیست بادا رامِ دیگر
تقدیر را باید گرهبستن به یالش
تا “هرچه بادا باد” را انجام دیگر
شاید طبیعت ایستاده تا ببیند
کامی که یک ناکام از ناکام دیگر…