آخرین اشعار

عدیل عنقا

اوستادا بزی و شاد بزی!
چشمه‌واری در ازدیاد بزی!

در زمان‌های پیش رویت نیز
چون زمان گذشته شاد بزی!

همچنانی که سر نکردی خم
استوار و به اعتقاد بزی

مثل این ناژوان سبز هرات
گرچه سیلی خوری ز باد؛ بزی!

همچو کاجی که بعد خشکیدن
نیز قدراست ایستاد بزی

نه! غلط شد؛ تو ریشه‌ در آبی
سر کش آزاد و بر مراد بزی

رُستم شاعران! فدایی عشق!
فارغ از خُدعۀ شغاد بزی

از تو آزادگی هنر آموخت
ای هنر را تو اوستاد؛ بزی!

در قناعت عدیل عَنقایی
بال بگشای و در چکاد بزی

گر چه در اوج فقر؛ قارونی
لیک بر رسم کی‌قباد بزی

ای که در عرصۀ جوانمردی
چون تو مادر دگر نزاد؛ بزی!

عمر جاوید را ز شعر بجوی
جز به شعرت سخن مباد؛ بزی!

من که گویم بزی! نه چون عمری
که خدا بهر نوح داد؛ بزی

تو ز پیغمبران فرهنگی
برتر از مذهب و نژاد بزی!

مثل خورشید کهکشان هنر
پرتوافشانِ خانه‌زاد بزی

همچنانی که هیچ خورشیدی
رو به مغرب نمی‌کناد بزی!

سال و قرن و هزاره بهر تو نیست
آنچه من کردم اجتهاد بزی

سال تقویم را عوض کن بر
سال نوری وز آن زیاد بزی!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه