آخرین اشعار

صدای گام های سبز باران

صدای گام‌های سبز باران است

اینجا میرسند از راه، اینک

تشنه جانی چند، دامن از کویر آورده، گرد آلود

نفس هاشان سراب آغشته، سوزان

کام ها خشک و غبار اندود

اینجا می رسند از راه، اینک

دخترانی درد پرور، پیکر آزرده

نشاط از چهره ها شان رخت بسته

قلب‌ها پیر و ترک خورده

نه در قاموس لب هاشان تبسم نقش می بندد

نه حتی قطره اشکی می زند از خشک رود چشمشان بیرون

خداوندا!

ندانم می رسد فریاد بی آوای شان تا ابر

تا گردون؟

صدای گام های سبز باران است!

***

یادهاى آبى روشن

‏آیا تبعیدیان كوه گمنامى!

اى گوهران نام هاتان خفته در مرداب خاموشی

اى محو گشته یادهاتان، یادهاى آبى روشن‏

به ذهن موج گل ‏آلود دریاى فراموشى‏

زلال جارى اندیشه‌‏هاتان كو؟

كدامین دست غارتگر به یغما برد تندیس طلاى ناب رویاتان‏

درین طوفان ظلمت‏ زا

كجا شد زورق سیمین آرامش نشان ماه پیماتان؟‏

پس از این زمهریر مرگ زا

دریا اگر آرام گیرد

ابر اگر خالى كند از عقده‏‌ها دل‏

دختر مهتاب اگر مهر آورد، لبخند بخشد

كوه اگر دل نرم سازد، سبزه آرد

بارور گردد

یكى از نام هاتان، برفراز قله‏‌ها

خورشید خواهد شد؟

طلوع یادهاتان‏

یادهاى آبى روشن‏

به چشم ماهیان خسته از سیلاب و

از باران ظلمت‏‌ها هراسان‏

جلوه امید خواهد شد؟

آیا تبعیدیان كوه گمنامى!

***

فریاد بی آوا

صدای گام های سبز باران است

اینجا می رسند از راه، اینک

تشنه جانی چند دامن از کویر آورده، گرد آلود

نفس هاشان سراب آغشته، سوزان

کام ها خشک و غبار اندود

اینجا می رسند از راه، اینک

دخترانی درد پرور، پیکر آزرده

نشاط از چهره هاشان رخت بسته

قلب‌ها پیر و ترک خورده

نه در قاموس لب‌هاشان تبسم نقش می بندد

نه حتی قطره اشکی می زند از خشک رود چشمشان بیرون

خداونداا!

ندانم می رسد فریاد بی آوای شان تا ابر

تا گردون؟

صدای گام‌های سبز باران است!

شناسنامه