آخرین اشعار

شقایق

در باغ غنچه‌های من آشوب پرورید
آن زخم‌ها که از دم شمشیر سرکشید

هان ای تبار سرخ! خدا را، در این بهار
طرحی به جز شقایق و زنبق نیاورید

وقتی که سوخت پیکر مردان آفتاب
در آسمان، ستاره ندیدیم جز شهید

«تبت یدا…» بیا و نفس تازه کن که باز
دستی به روی دار، زبان مرا برید

ای نخل زخم خورد‌ی من! سربلند باش
خون در رگ بهار از این زخم‌ها دوید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه