شرارتهای بسیار از زبان نار پیدا بود
میان شعله گل در گوشهی دیوار پیدا بود
کنار شعلهها اهریمنان با طعنه خندیدند
میان دود آری ردّ پا بسیار پیدا بود
حریفِ آن چهل تن دست زهرا بود قنفذ دید
علی حبلالمتین دارد در آن پیکار پیدا بود
خدایا با قدمهایش زمین زلزال میخواند
شکوه پنجتن از محور پرگار پیدا بود
خدایا سرو یعنی او، خدایا صبر یعنی او…
غبار سرخ خون بر تیغهی مسمار پیدا بود
دهان چاه پر آه است و ماه آسمان غمگین…
تمام رنجهای حیدر کرار پیدا بود
نه تنها در دعاهایش که در تدبیر منزل هم
شهادت میدهد تاریخ “ثم الدار” پیدا بود
لطافتهای زهرا در نمازش خانه را پر کرد
در آن هنگام شوق آخرین دیدار پیدا بود