آخرین اشعار

شانه هایم به گریه مشغول اند

شانه هایم به گریه مشغول اند باد تلخی به راه می‌افتد
بین بغضی شکسته در دستم اتفاقی سیاه می‌افتد

روز یکشنبه لابه لای غروب قم سکوت زننده ای دارد
جمکران اضطراب می گیرد نامه ای توی چاه می‌افتد

جمعه شب‌های نیمه جان دیگر ربنای تو را نمی بینند
برق این حسرت پر از اندوه بر گلوبند آه می‌افتد

اشتباهات کهنه می ترسند احتمالات تازه شک دارند
آسمان استخاره می گیرد سوره ی انشراح می‌افتد

ندبه های… همیشه می فهمند انتظاری که می کشیدی را
انتظاری که مثل بغض غروب روی دست پگاه می‌افتد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه