سوی تو، سوی تو باید قدمی بردارم
نه که دست از سر قول و قسمی بردارم
آمدم بار تو را تاب بیارم، بگذار
مثل اجداد خودم پشت خمی بردارم
اگر این طایفه آواز مرا مثله کند
تو دو انگشت بده تا قلمی بردارم
مثل دمبوره تو را نغمهسرایی بکنم
تا که از حنجرهیی زیر و بمی بردارم
تشنهام، سوختهام، ثانیهیی بر سر من
تو بباران به امیدی که نمی بردارم
مثل پیراهن تو روز سیاهی دارم
تا که بر دامن خود گرد غمی بردارم
آه، ای هستی پنهانشدهی من! از تو
از چه میخواستهام سهم کمی بردارم؟
نابهنجار و به تکرار تو را میخواهم
من از این فعل غلط دست نمیبردارم!