آخرین اشعار

سوگنامۀ باغ

کاج را امشب به جرم سربلندی ميکُشند
محشری از خون ناحق باز بر پا ميکنند

حيف اين بستان که رگبار تگرگ و موج داس
همچو شلاقش به تن از بام و از در ميرسند

جای هر برگ علف صد بار زخمی ميشوم
اين چمن با تير باران تا از آتش ميکشند

می شود تحريم عطر باد صبح و جای آن
با سموم باد پاييزی به گلشن ميوزند

گردن گل بال بلبل شاخ سنبل بگذرد
از دم تيغ گيوتين بی کدامين چون و چند

می تپم شب را همه در خون دل مثل شفق
ماه را با چشم خونين تا به زندان ميبرند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه