آخرین اشعار

سنگ

از ابتدا که شده سازه‌های سنگر سنگ
بدل شده‌ست به یک گفتمان برتر سنگ

نماز شام و شب و بامداد، پنهانی
گرفته اند به دامن «نماز دیگر»، سنگ

گرفته اند در آغوش هَم دو عاشق را
سزای مرد کلاه و جزای دختر، سنگ

چگونه می‌شود این خلق را هدایت کرد
درون جامه سیاه و فراز منبر، سنگ

ترانه‌‌ی شده از چشم‌های ما جاری
نمی کنند صداهای که اثر در سنگ

شب نکاح زنی را به خاک خواهد برد
به جای شوهرِ سرباز روی بستر سنگ

مرا گرفته به چاه سیاه اندازید…
که روی سکه گناه است و روی دیگر، سنگ