آخرین اشعار

سرگیجه

سرگیجه های آخر خود را نشانه کرد
شب را فدای یک غزل عاشقانه کرد

تنها کنار پنجره ای ایستاد و بعد
حال و هوای خسته ی خود را ترانه کرد

تنها میان کوچه صدا زد تو را ولی
بی اختیار روح خودش را روانه کرد

درد هزار زندگی بدتر از خودش
آمد میان ذهن و روانش جوانه کرد

چرخید و رفت سمت همان نقطه های کور
بی حال و حوصله عملی ناشیانه کرد

چیزی ندید غیر مسیری که آخرش
او را به سمت دیگر دنیا روانه کرد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه