سخن، چاک کفن بر یک “گل سرخ دل افگار” است
سخن طفلی است خاکستر که تابوتش «میانمار» است
سخن از گیسوان مادر پیری است در ساحل
شرار گیسوانش موج موج داغ اخبار است
مگر این شعله هم آواره از جنگ ارزگان است
چرا این قدر کم خون و چرا این قدر بیمار است
چقدر این ابرها از جنس بارانهای بهسودند!
چقدر این شعلهها از جنس دامنهای افشار است!
افقها سر به سر خنجر و سر از خنجر آویزان
صدای هق هق ناز عروسکها، در آوار است
دگر شکی ندارم، هابز هم پیغمبری بوده
و انسان در سرشت وحشی اش هند جگر خوار است
شده کارش تفنگ و چیدن بال کبوترها
شروع تاریخش از پیکر ماهی که بر دار است
ستمگر چون رطب از نخلها مشغول سر چینی
مسلمان شادمان از روزه و سرگرم افطار است
1- گل سرخ دل افگار: نام داستانی از نویسنده معاصر افغانستان، محمد جواد خاوری.
2- نام استانی در افغانستان که در عصر عبد الرحمان هزارهها در آن مورد نسل کشی و مهاجرت اجباری قرار گرفت.
3- نام شهرستانی هزاره نشین در افغانستان که مورد یورشها و آتش سوزیهای هر ساله طالبان قرار دارد.