سال های پیش رو تقویم را ترسانده است
آتش خاموشی «ابراهیم» را ترسانده است
این که کوچیده است ایمان از من بی پای و سر
سنگر سنگی سر تسلیم را ترسانده است
راه کج کرده «گل سرخ»، از «مزار» من، بهار
غچی خوشگرد روی سیم را ترسانده است
مشکل من چیست وقتی شاخه ننشیند به گل
در سرا پرده کسی ترسیم را ترسانده است
بوم های بام من بی وقفه می گریند، آه
سر به خود خندیدن من بیم را ترسانده است
شانه خالی می کند از ابر، کشت تشنه ام
خون من این خاک ناتقسیم را ترسانده است
من نمی خواهم بگریم، گریه می گیرد مرا
گوشه گیری مرد بی تصمیم را ترسانده است