سارا بگیر عصر دل انگیز را بباف
با زرد و سرخ قالیِ پاییز را بباف
از صبحِ بلخ تا به نشابور و قونیه
بعدش طلوع شمس به تبریز را بباف
در نقشهات تمام ولایات را بکش
این نقشۀ مسالمت آمیز را بباف
هی آب پای مزرع خشخاشها نبر
هی نخ نگیر شُرشُرِ کاریز را بباف
ای شهرزادِ راویِ مجموعههای غم
امشب هزار و یک شب گردیز را بباف
زخم هزار سالۀ شهر مزار را
تصویرهای خستۀ جلریز را بباف
گلشا کنار رابعه، زرغونه و زری
لبخند همکلاسی و یک میز را بباف
لبخند چشمهای تو خشکیده بر در است
آن چشمهای شوخ و سحرخیز را بباف
دنیای عاشقانۀ شیرین چه میشود؟
فرهادِ در مقابل پرویز را بباف