آخرین اشعار

زندگی را بگُِذارید ریاضی باشد

زندگی را بگُِذارید ریاضی باشد
خط تقدیر دو دلداده موازی باشد

«نفس باد صبا مشک‌فشان» را چه کنم
سهم این سرو که باران مجازی باشد

شیخ در بیم از آتش زدن روسری‌ام
که مبادا پس آن لشکر نازی باشد

زن که باشی و دلت گریه بخواهد، باید‌‌
آشپزخانه و چاقو و پیازی باشد

بغض خود را بخوری جان بکنی آخر عمر
حضرت شوهرت ای کاش که راضی باشد!

من به این زجر زمان کی تن تسلیم دهم؟
کار زن نیست که بازنده‌‌ بازی باشد!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه