اگرچه زندگی تازهی جهان، نوروز…
چه داده است به روز من ارمغان نوروز؟
به چشمهام که در دوردست خشکیده
و حبس گشته در آن کنج آسمان، نوروز
به چشمهام که مثل دو تا پرستویی
که هیچجای نکردند آشیان نوروز
گذشتم و سر سیمی پرندهها… گفتم
پرنده چیست جدا از پرندگان نوروز؟!
چه کیف دارد هرجای این جهان باشم؟
به من که هست گل سرخ و شادیان، نوروز