رقصیده هر پرنده با های های نوروز
پیچیده هر کجا گل در لابهلای نوروز
رفتار مژههایش آواز تار گیتار
تا هر نفس بلند است دست دعای نوروز
هر رنگ انجمن را پیچیده در دل خویش
آخر کشد کجایم این گونه پای نوروز
از لابهلای گلها پروانه میچکد باز
تکتک کنان چه خواهد منظور رای نوروز
زاهد کجا بداند راز شگفت خلقت
از عشق بینصیب اند ناآشنای نوروز
از بلخ تا بخارا مست شراب عشق اند
اینگونه هر صدایی دارد حیای نوروز
رنگ لب تو گل را نگذشت در دل خاک
آتش به هر خزان زد آخر هوای نوروز
هرچند میسرایند از زیر خاک با عشق
تا نی بلند گردید شور و نوای نوروز
ما را هوای گلهای هرگز نبود در سر
اینگونه سرشکسته حالا فضای نوروز