آخرین اشعار

دلواپس توام ای مرگ!

دلواپس توام ای مرگ!
می‌ترسم بیایی و نباشم
کشوهای میزم را بگردی
قفسه‌های کتابم را
دفترچه‌هایم را
و چیزی جز دلتنگی دست‌گیرت نشود.

می‌ترسم در این سطرهای سرگردان
آن‌قدر بپیچی و دست و پا بزنی
که فردا
جنازه‌ات را هفتاد ساله بیابند.

می‌ترسم شاعر شوی ای مرگ!
بروی
پشت تریبون‌ها شعر بخوانی
و مخاطبان
به پوچی‌ات
کف بزنند
کف بزنند
کف بزنند
و زیر لب با هم به حماقتت بخندند.

اما زندگی همین است دوست من!
می‌آیی که رفته‌ است
می‌آید که رفته‌ای.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه