در وسطِ جهان
از خاطرِ یک آشوب خود را میآرد به یاد:
در بوتلِ خالی از شراب
در نشگی رفته از یاد…
ایستاده در ماندنِ فاجعهبار
چون «نی» نینامه در تصورِ وصل
وَ وصل در باد
شبیهی غمِ غربتی بر باد.
وحدتش پاره در «او-تو-من»
سرگردان در «ضمیرهای زبان»
محکوم به جا عوضکردن.
از چشماندازهای بیپسوندِ مکان/ بیپسوندِ زمان
تنها «ضمیر»ی در وسطِ جهان
که جهیده تصورِ جهانش.