دیروز بر شانه بردم تابوت هم سنگرم را
می شویم از حیرت امروز چشمان ناباورم را
باور نمی کردم، امّا روزی بیاید که باید
از زیرِ خرواری از خاک پیدا کنم کشورم را
آویختیم از درختان نعش کسان را که دیروز
آویختند از درختان موی سر مادرم را
آه ای درخت تناور! بیمت مبادا، که دیدیم
صد بار کوبید و نشکست این سنگ ، بال و پرم را
آه ای درخت تناور! بر خود ملرز این زمستان
بر شانه هایت بینداز تنها لباس برم را
دیروز اگر شاخه هایت یک لحظه خَم می شد از برف
کی می توانستم امروز بالا بگیرم سرم را؟