آخرین اشعار

خورشید

برای سفره‌ی زن، آب و نان و شیر آوردی
برای کودکانش، خوشه‌ی انجیر آوردی

تنور سرد را مهمان عطر گرم نان کردی
و صبح روشنی بعد از شبی دلگیر آوردی

به روی زانوانت خم شدی تا کودکی باشی
و یک هم‌بازی خندان باتدبیر آوردی

تو خورشیدی که بی‌تبعیض، تابیدی به هر سویی
و از یک روز روشن، این چنین تفسیر آوردی

طنین بغض‌‌ تو هر چند در چاه جهان پیچید
به روی شانه اما قله‌ی پامیر آوردی

تجسم کرده‌ای رنگین کمان مهربانی را
گل و پروانه را در چرخه‌ی تکثیر آوردی

کلامت همچنان قانون ناتکرار خوبی‌هاست
جهانی را به یک لبخند در تسخیر آوردی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه