خدا به چشم تو سنجاق زد نگاهم را
مرا ببخش ندانستم اشتباهم را
بده شراب که من طالعم همین بوده
تلو تلو بخورم قسمت سیاهم را
زمین زنیست که پرورده است در زهدان
چه مادرانه من و نطفه گناهم را
خدا نخواست نه اصلاً خودش نه خواست نه رفت
دروغ محض که شیطان گرفته راهم را!!!
من آن قطار غریبم که ترک خواهم گفت
درست یک دو نفس بعد، ایستگاهم را
تمام سهم من از آسمان کلاهی بود
که باد برد، ندیدم دگر کلاهم را