شبی در خواب دیدم كه به چشمم نور از دریا…
به جانم می دمید آن شب جنون و شور از دریا
فقط من بودم و مهتاب می خندید و شاهد بود
و می آمد به گوشم نغمهی سنتور از دریا
به سنگی تكیه كردم رو به دریا، ناگهان دیدم
كه بیرون شد پریِ “خوشگِل” و مغرور از دریا
شناور شد نگاهم در تنش، صد تا غزل گفتم
لبالب گشت از ماهی برآمد تور از دریا
چگونه شاد باشم بی كسی كه دوستش دارم؟
كجا دیدی كه ماهی زنده باشد، دور از دریا
پس از مرگم برای من بسازید ای رفیقانم
كفن از برگ های مستِ تاك و “گور” از دریا