بی شک بدون عشق تو دل کور می شود
در چشم من تمام جهان گور می شود
هرچند قصد صید مرا کرده ای؟ بدان
صیاد این نهنگ خودش تور می شود
عاشق شدیم حادثه این بود، آدمی
گاهی به وقت حادثه مجبور می شود
این جا همیشه این همه زنبور می پرند؟
یا هر زمان که چشم تو انگور می شود؟
امروز باز صحبت ما طول می کشد
امروز راه خانۀ تان دور می شود
چشمت مرا به خنده نمک پاش می دهد
با خنده های تو غزلم شور می شود