آخرین اشعار

بوی یار

بوی یار است و به هر جا سخنی گل کرده
یارب این گل ز چه چاک یخنی گل کرده؟

گفته بودند که می‌آیی و… دیدم سحری
روی هر پنجره‌ای یاسمنی گل کرده

باغبان داده گمانم ز هَرِیرود آبت
که ز هر برگ تو باغ و چمنی گل کرده

گفت: هرکس لُغـَزی گوید و…. گفتم: آری
قِصۀ ماست که بر هر دهنی گل کرده

می‌برندم برِ تعزیر و نبینند این قوم
کز لب هر مُژه‌ام پیرهنی گل کرده

ما که جز مِهر نکِشتیم در این گلدانی
چه معما است که دار و رسنی گل کرده؟

بی‌تو دیری است که بر دهکدۀ مردم چشم
خارِ غم رُسته و بیت‌الحزنی گل کرده

گر چه با ما سرِ کَش داری و بی‌مهری؛ لِیک
چهره‌ات باد به هـر انجمنی گل‌کرده

تار در دست چه مستی است ندانم کامشب
بر لبم جامِ شرابِ کهنی گل کرده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه