آخرین اشعار

بانوی بارانی

در هوایت بانوی بارانی ام
یک دریچه باز کن زندانی ام

عشق دور هستی ام دامن زده
روز و شب با عشق می چرخانی ام

چشم هایت جبهه های آتش اند
عاقبت ای یار می سوزانی ام

از چه رو امروز اگر می خوانی ام؟
باز فردایش چرا می رانی ام؟

باغ آغوشت به روی من مبند
بال و پر بشکسته ام، میدانی ام؟

بسته با دستان تو آبادی ام
بسته با دستان تو ویرانی ام

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه