غريبی در پی جنگ است دايم با من ای دنيا
بماند يا غريبی ها بمانم يا من ای دنيا
نمی دانم در اين غربت سرا آواره ی ديگر
شود پيدا و يا تنها منم تنها من ای دنيا
وطن در کفش های خويش دارم، خانه بر دوشم
نمی يابم به دامان بزرگت جا، من ای دنيا
چنان سرشارم از دلتنگی غربت که گر خواهم
به يک مژگان زدن جاری کنم دريا من ای دنيا
اگر آواره ام کردی، اگر در دادی ام در غم
نکردم جز تحمل با تو ای دنيا من ای دنيا
جفا کن بر من بی دست و پا حالا مجال توست
شکايت پيش داور می برم فردا من ای دنيا