ای بسته طلوع تو ما را امیدها
بازا که وا شوند به صبح تو دیدهها
بازا که سنگ سبز شود، سبز مثل خاک
در مقدمت به بار نشینند بیدها
بی تو نشاط نیست جز اندوه ناتمام
یعنی محرم است بدون تو عیدها
رنگی نمانده تا کشدش باغها به بر
رنگی نمانده غیر سیاه و سفیدها
تا چند چشم دوخت براهت چو نقش پای
چیزی نمانده رنگ ببازد نویدها
بازا که از خدا خبری نیست در میان
شیطان زدهست چنگ به حبل الوریدها
بازا که عشق و آشتی آید وگرنه نیست
جز کشت و خون نتیجه گفت و شنیدها