آخرین اشعار

این وقت شب؟

در چه حالی باشی ای جان در جهان این وقت شب؟
در چه حالی باشد اینجا این جوان این وقت شبِ…

تو چگونه چشم‌های اشکی‌ام را دیده‌ای؟
در کنارِ تو نباشم ناگهان این وقت شب!؟

من که ام؟ آیا کجایم؟ شاعری جز فکر تو
از کجا باید بیارد آشیان این وقت شب!؟

باورش سخت است می‌دانم ولی افتاده است
چشم‌های من به یک رنگین‌کمان این وقت شب

حیف می‌آید مرا هرشب ببینم؛ نیستی
بس دل انگیز است هرشب آسمان این وقت شب

گفتی از من هر چه می‌خواهی بگو؛ گفتم تو را
در کنارم؛ گفتی ای دیوانه جان! این وقت شب!؟

از خیابان‌های خالی؛ از زمستان؛ از تگرگ…
می‌خرم هرشب سراغت را به جان این وقت شب

مسجدی را در زدم گفتم کمی نان؟ هست؟ نیست؟
گفت مهمانی مگر!؟ هان! میهمان؟ این وقت شب؟

از من و حالم که باشی بی‌خبر بهتر، مخواه!
چون نمی‌آید به جز تو بر زبان این وقت شب

ای که چون باغِ بهشتی! من نیایم؟ دیر شد
خواب باید رفته باشد باغبان این وقت شب

من کجایم!؟ روزها در فکر شب‌های نبود
پس کجا باشم به جز دارالمجانین، وقت شب

از کنارم رد شدم گفتم چه می‌چسبد هوا!
گفت می‌چسپد اگر یک دانه پان این وقت شب…

من جهانِ بی‌تو را دیدم، نمی‌خواهم دگر
من تو را می‌خواهم از کل جهان این وقت شب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه